تبليغاتX
در حسرت تنهایی - جدایی

در حسرت تنهایی

جدایی

کوچه باغ های قدیمی شهر را برای بی حوصلگی هایم انتخاب می کنم.

نسیم خنکی صورتم را نوازش می کندو سپس برگ های زرد پاییزی را

نشانه رفت و آن ها را از آغوش درخت ربود،روزی هم بادی می وزد که

که ما را هم نشانه خواهد رفت و ما را هم از هم جدا خواهد کرد آن روز

خواهد آمد......

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 20:13  توسط ش  |