به دنبال تو

در غبار های به جا مانده از سکوت،در خلوت یاس های پر
احساس،کنار آینه هایی از جنس باران،هر کجا که
تنهایی می شکند ،هر کجا که اولین فرشته خدا را صدا
می زند،روی زمزمه گل های سرخ،مثل همیشه به دنبال
تو می گردم.

در غبار های به جا مانده از سکوت،در خلوت یاس های پر
احساس،کنار آینه هایی از جنس باران،هر کجا که
تنهایی می شکند ،هر کجا که اولین فرشته خدا را صدا
می زند،روی زمزمه گل های سرخ،مثل همیشه به دنبال
تو می گردم.

کوچه امروز پر از هم همه ي غم شده است
در و ديوار سيه پوش محرم شده است
چشم من اين همه دلواپس اندوه مباش
فرصت گريه براي تو فراهم شده است
باز شد پاي عطش باز به اين آبادي
تشنگي تشنه ي لبهاي دو عالم شده است
مي زند باد فقط شانه به گيسوي کوير
اشک بر زخم دل حادثه مرهم شده است
آه اندوه شما پشت فلک را لرزاند
آري از روي زمين خون خدا کم شده است
اشک مي ريزم و غم مي خورم و مي دانم
خون سرخ تو به شمشير مقدم شده است

عمریست همه جا به جسنجوی تو میگردم،در زندان تنهایی ام به
تو می اندیشم و در انبوه واژه هافقط نام تو را می جویم.
اکنون بی حضور تو در ساحل دریانامت را بر موجی می نویسم۰
موج پیش می آید و مرا در بر می گیردو عاقبت من در نام تو غرق
می شوم.

وقتی دلم می گیرد چشم هایم را می بندم و گذر زمان را به
رویای خیال می سپارم ، آنجا که نسیم صبح و طلوع خورشید از
آن سوی اقلیم پرند های عاشق می رسند .
چه فرقی می کند ؟ مهم احساسی است که انتظار را در قلبم
تداعی می کند ، حالا دیگر پروانه های لای دفتر چه زمزمه های
دلتنگی هایم هم شاعر شده اند و می گویند : تو از قبیله گلهای
مریمی ... از
تبار عاطفه ، پس تنهایم مگذار!

در اوج دلتنگی و دل شکستگی ،در نهایت بی کسی و بغض
،زمانی که همه فراموشت کرده اندو محبت و دوستی را از تو
دریغ می کنند،آن زمان که دستی نمی بینی تا به یاریت بشتابد
و شانه های خسته و غمگینت را پناهی باشد ،بدان که همیشه
گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه های توست.
آرام غصه هایت را بگو ، بغض های کهنه و نشکسته ات را در
حضورش بشکنو از جاری شدن اشک های بی بهانه ات شرم
نکن.

بغض گریه توی چشمام حرفهای درد روی لبهام
چه جوری باید بگم؟
بی تو دنیا رو نمی خوام
زدی آتشی به وجودم غم دور از تو نشستن
من که پیش مرگ تو نبودم تو گرفتی رو از من
جز صحبت من چه کردم
تو شدی دشمن وجودم
تار و پودم رو سوزنده آتشی که کردی روشن
چه جوری باید بگم من؟
بی تو دنیا رو نمی خوام
بی تو دنیا رو

لحظه های سرخ دلتنگی اشک از چشمانم جاری
می شود،آسمان در قطرات اشکم نمایان می شود
و قاصدک دلتنگی به عمق دلم فرود می آید و
شوق لحظه آمدنت بر تار و پودم نقش می بندد.
افسوس که زندگی خاطره بش نیست ،آینه
شکستهای به نام دل و مروارید غلتانی به نام اشک.

تنها و غمگین می روم تا اوج دنیا می روم
تا اشک همراه من است تا عمق دریا می روم
من با تمام بی کسی تا شهر دلها می روم
تا اوج دریای جنون با عشق تنها می روم
دنبال نور و روشنی امروز و فردا می روم
در انتظار هم نفس در خواب و رویا می روم
واندر دل تاریک شب با ماه زیبا می روم
در جستجوی عاشقی بی یار و تنها می روم
یا رب من تنها چنین با سیل غمها می روم
با یاد تو هر لحظه من تا آسما نها می روم